PDA

توجه ! اين يک نسخه آرشيو شده ميباشد و در اين حالت شما عکسي را مشاهده نميکنيد براي مشاهده کامل متن و عکسها بر روي لينک مقابل کليک کنيد : هوشنگ ابتهاج


Yusuf-Amin
08-21-2007, 01:17 AM
چه فکر می کنی؟

که بادبان شکسته زورقِ به گِل نشسته‌ای‌ست زندگی؟

ور این خرابِ ریخته

که رنگِ عافیت ازو گریخته

به بُن رسیده راهِ بسته‌ای‌ست زندگی؟



چه سهمناک بود سیل حادثه

که همچو اژدها دهان گشود

زمین و آسمان ز هم گسیخت

ستاره خوشه خوشه ریخت

و آفتاب در کبودِ دره‌های آب غرق شد.



هوا بد است

تو با کدام باد می‌روی؟



چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی تو را

که با هزار سال بارشِ شبانه روز هم

دلِ تو وا نمی‌شود.



تو از هزاره‌هایی دور آمدی

درین درازنایِ خون فشان

به هر قدم نشانِ نقشِ پای توست

در این دُرشتناکِ دیولاخ

ز هر طرف طنین گام‌های راه گشای توست

بلند و پست این گشاده دامگاهِ ننگ و نام

به خون نوشته نامه‌ی وفای توست

به گوشِ بیستون هنوز

صدایِ تیشه‌های توست.



چه تازیانه‌ها که با تنِ تو تابِ عشق آزمود

چه دارها که از تو گشت سربلند

زهی شکوهِ قامتِ بلندِ عشق

که استوار ماند در هجومِ هر گزند



نگاه کن

هنوز آن بلندِ دور

آن سپیده آن شکوفه‌زارِ انفجار نور

کهربای آرزوست

سپیده‌ای که جانِ آدمی هماره در هوای اوست

به بوی یک نفَس در آن زلال دم زدن

سزد اگر هزار بار

بیفتی از نشیبِ راه و باز

رو نهی بدان فراز.



چه فکر می‌کنی؟

جهان چو آبگینه‌ی شکسته‌ای‌ست

که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت

چنان نشسته کوه در کمینِ دره‌های این غروبِ تنگ

که راه بسته می‌نمایدت.



زمانِ بی‌کرانه را

تو با شمارِ گامِ عمرِ ما مسنج

به پای او دمی‌ست این درنگِ درد و رنج.



به سان رود که در نشیبِ دره، سر به سنگ می‌زند،

رونده باش.

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

زنده باش.

Yusuf-Amin
08-26-2007, 10:55 AM
چقدر با ابتهاج آشنایید؟

sama
08-26-2007, 11:26 AM
هوشنگ ابتهاج
هوشنگ ابتهاج در سال 1306 در شهر رشت زاده شد
دوره آموزش دبستانی را در همین شهر و آموزش دبیرستانی را در تهران پایان رساند
وی مدتی را به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت از سال 1350 تا 1356 نیز برنامه گلهای تازه و گلچین هفته رادیو ایران را سرپرستی می کرد
او در دوران دبیرستان اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه ها منتشر کرد
وی با سرودن شعر های عاشقانه آغاز کرد اما با کتاب شبگیر خود که حاصل سالهای پر تب و تاب پیش از 1332 است به شعر اجتماعی روی آورد

دفترهای شعر
نخستین نغمه ها ....................رشت 1325

سراب ....................................صفی علیشاه1320

سیاه مشق ...........................امیر کبیر1332

شبگیر ....................................زوار 1332

زمین برگزیده شعر .................نیل 1334

چند برگ از یلدا ........................تهران 1334

یادگار خون سرو ......................توس 1360

اینه در اینه برگزیده شعر ........نشر چشمه 1368

sama
08-26-2007, 11:29 AM
نیلوفر
ای کدامین شب
یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را
تا بلغزد بر بلور برکه شچشم کبود تو
پیکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خویش می جوید
بوسه شیرین روزی آفتابی را
از نوازشهای گرم دستهای من
دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی
می تپد بی تاب در خواب هوسنک امید خویش
پای تا سر یک هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهشبار می جوید
چون مه پیچان به روی درههای خواب آلود سپیده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روی گندمزار
تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من
شبنم یک عشق وحشی را
ای کدامین شب یک نفس بگشای مژگان سیاهت را

mohammad-m
11-27-2007, 04:58 PM
چه باک اگر نرسیدیم ما به کوی رسیدن
هزار گام روان هست و آرزوی رسیدن


ز پای طاقت خود شاکرم که با همه پیری
هنوز می بردم روز وشب به سوی رسیدن


ز تلخی نرسیدن دلا ترش مکن ابرو
به آب دیدهء ما بخش آبروی رسیدن


زمن شنو که شنیدند راهیان شکیبا
نوای دلکش امید از گلوی رسیدن


گلی به خواب من آمد ز بوستان تو روزی
هنوز چشم و دلم می رود به بوی رسیدن


زچشم حسرت ما یاد کن درین شب حرمان
اگر نگاه تو روزی رسد به روی رسیدن


زلال جام مرادت به کام باد و گوارا
اگر سبوی طرب پر کنی زجوی رسیدن


قدم به شرط ادب نه خدای را چو رسیدی
که ریزهء دل خلقی ست خاک کوی رسیدن